مجنون و خدا

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
یاسین

شبي غمگين،شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها كرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد به من مي گفت تنهايي غريب است ببين با غربتش با من چه ها كرد تمام هستيم بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد و او هرگز شكستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا كرد.......[قلب]

...

سلام خیلی زیبا بووووووود...خیلی موفق باشی

Die-hard

بااجازه شما من این شعرو میزارم تو وبم[خداحافظ]