خراش های عشق خداوند

 

  چند سال پیش کودکی در دریاچه ای مشغول شنا بود. مادرش از پنجره مشغول تماشای او

بود و از شادی کودکش لذت می برد.

ناگهان مادر تمساحی  را دید که به سمت کودکش می آمد.مادر سریعا به سمت کودک آمد و او را صدا زد اما دیر شده بود....

تمساح پاهای کودک را گرفته بود و می خواست به زیر آب بکشد. مادر دست های پسرش را

گرفته بود .

عشق او از قدرت تمساح بیشتر بود و اجازه نمی داد تمساح فرزندش را به زیر آب بکشد.

ناگهان دهقانی که از آن نزدیکی رد می شد صدای فریاد های مادر را شنید و خود را به آنها رساند

و با چنگک به سر تمساح زد و او را فراری داد. کودک را به بیمارستان رساندند.

پس از بهبودی و بازگشت کودک به خانه هنگامی که خبرنگاران در حال مصاحبه با او بودند ،

از پسر خواستند تا محل زخم های تمساح را به آنها نشان دهد.

کودک ابتدا با ناراحتی محل زخم های پای خود که در اثر گاز گرفتن تمساح بود نشان داد

سپس ، با افتخار سر خود را بالا گرفت و زخم هایی که روی بازوانش بود نشان داد و گفت :

این ها جای عشق مادرم است. خراش ناخن هایش وقتی داشت مرا نجات میداد. ..

 

 

گاهی مثل یک کودک قدرشناس ، خراش های خداوند را به خودت نشان بده.

خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند.. .

 

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
زهره جون

رخساه جون مطالب خوبی توی وبلاگ نوشتی.خوشحالم دوستانم این قدر فعالند

مجتبی فتوحی

واقعاَ چه تعبیر زیبایی... چنگ های خداوند... مادر... مهربون... تمساح... چه حال خاصصی پیدا کردم... خیلی زیبا بود....

پدرام

درســته كه شـنا در جهت آب خيلـي راحت تر از شــنا تو خلاف جهتـه آبـه ، ولـــي بعضــــي وقـــتا شـــنا تو خلافـــه جهت آب و به هم زدن تعـــــــادل ، باعــــث جلوگــــيري از غــــرق شــــدن ميشــــه ! سلام دوست خوبم متن بسیار زیبا و تاثیر گذاری نوشتی حقیقتو بهن بگم اونجایی که نوشتی سپس با افتخار سر خود را ...... اشک تو چشام جمع شد بازم ممنونم به روز کردم و منتظر حضور گرمت هستم

مسعود

خدا یادش نمیره تو هستی مطمین باش اون هست کنارت خوب نگاه کنی میبینیش

مسعود

واقعا دوست داشتنی است خیلی خیلی بابا تو که اشکم رو در اوردی متن واقعا قشنگی بود عشق بازی خدا با بنده اش همین با اجازت میخوام این متن رو ببرم تو وبلگم اگر دوست نداشتی پاکش میکنم شاد و سالم باشی

مسعود

ممننننننننننننننننننننننننننننوووووووووووووووووووووووووووووووووووونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن راست میگی گاهی وقتا خوب ادم بیاد پایین تو ایستگاه وایسته و نگاه کنه به راهی که اومده . مدد بگیر از خدا واسه بقیه راه و یا شاید تغییر راه

یاشار

[گل] تحت تاثیر این داستانک قرار گرفته مرسی از انتخاب خوبت