عشق عقربی

  

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.

 مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.  رهگذری او را دید و پرسید:

"برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟"

 مرد پاسخ داد: "این طبیعت عقرب است که نیش بزید ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.

 چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟"

عشق ورزی را متوقف نساز.

/ 2 نظر / 20 بازدید
سروناز شیراز

تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت... دل تو با همه ی آیینه ها نسبت داشت... تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا ... در میان دل پاکت صدف آیینه کاشت... ممنونممممممممممممممممممممممممممممممم [ماچ]

مقداد تکلوزاده

سلام حسن انتخابتون آدم رو تحت تاثیر قرار میده احسنت موفق باشی