ابر

 

     سلام

   اگر خودم رو چشم نزنم خدا رو شکر امروز بهترم مژه

        نمی دونم تا به حال اسمی از "شاهرود " شنیدین یا نه!

              از جاهای دیدنی شاهرود شنیدین یا نه!

                  فردا به اتفاق دوستان داریم می ریم "جنگل ابر"

           جای همگی خالی. تو این سرما احتمالا قندیل می بندیم نیشخند

      سعی می کنم اگر خیلی هوا مه و ابری نبود عکس بگیرم و پست بعدی بزارم.

      واسه خالی نبودن عریضه هم یه شعر می نویسم که منسوب به مولاناس.

 

 

 

              " مرغ باغ مـــلکـوت "

     روزها فکر من این ست و همه شب سخنم       که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

   از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود                          به کجا می روم آخر ننمائی وطنم؟

 مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا      یا چه بودست مراد وی ازین ساختنم

  جان که از عالم علوی ست یقین می دانم         رخت خود باز برآنم که همان جا فکنم

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا دور دست             به هوای سرکویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم             یا کدامین که سخن می نهد اندر دهنم؟

 

 

/ 4 نظر / 2 بازدید
سهراب عابدی

راسش من فقط اسمشو شنیدم اگه عکس بزاری عالی میشه!!!

کامیار صابری

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه: دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم بقیش توkhandevogerye.persianblog.ir بخونین

davood

سلام به من سر بزن

رزگل رامین

کابینه زندگی مشترک: زن=وزیر سلب آسایش ، شوهر= وزیر کار ، مادر زن= وزیرجنگ ، مادر شوهر=وزیر اغتشاشات ، خواهر زن= جاسوس دو جانبه ، خواهر شوهر= وزیراطلاعات و بازرسی پدر زن= وزیر ارشاد ، پدر شوهر= رئیس تشخیص مصلحت !